..:: دیدار محمد ::..


گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست / بس حکایت های شیرین باز می ماند ز من

 

نويسنده : محمد ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"من دارم می بینم صحنه رو، می بینم تجهیز رو، می بینم صف آرایی ها رو، می بینم دهان های با حقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ به هم فشرده شده رو، عیله انقلاب و علیه امام و علیه همه ی این آرمان ها و همه ی اون کسانی که به این حرکت دلبسته اند. چه بکنم اگه کسی نمی بینه؟"

از اصول هر جنگ و نبردی در دنیای امروز، تبلیغات و جنگ روانی است. در دوران معاصر که قدرت نرم و بالتبع جنگ نرم اولویت و میدان داری پیدا کرده، خاصه این جنگ روانی است که هر یک از طرفین از آن برای اثبات برتری خود و یا حق بودنشان و یا حتی  تک و پاتک هایشان استفاده می برند. مشهورترین این جنگ روانی ها و تبلیغات ها هم استخباراتچی عراقی بود که محکم می گفت ما آمریکایی ها را در جبهه ها شکست ها دادیم! و اسلحه ی کمری خودش را دوربین های تبلیغاتی انتخاب کرده بود.

ناگفته نماند که همان گونه که به کارگیری سلاح سخت از هر شخصی در میدان نبرد - چه حق و چه باطل -  به طریق صحیح جهت ضربه زدن به کار می آید، شاید از سلاح در روشی نادرست جهت ضربه استفاده شود. برای مثال اگر سلاح جهت آزادی سرزمین به کار رود طریق صحیحی باشد ولی اگر از آن در جنگ برای قتل عام استفاده شود، روشی نادرست خواهد بود. جنگ روانی هم همین قواعد را با پیچیدگی بیشتری دارد. البته هر جنگی سلاح خود را دارد و جنگ روانی و جنگ نرم هم از این قاعده مستثنی نیست. استفاده از این سلاح های نرم هم راه و روش صحیح و نادرست خود را دارد.

در آموزه های اسلامی ما این موضوع به مراتب جایگاه بالاتری دارد. یعنی صرف غالب شدن در نبرد و جنگ - حتی جنگ نرم - اجازه ی هرگونه بهره برداری از هر نوع سلاحی را نمی دهد که به قول شهید مظلوم دکتر بهشتی نمی توان از نردبام حرام به بام حلال سعادت رسید.

در جنگ نرم و نبردهای فارغ از سلاح های سخت و میدان های بدون خونریزی این جنگ روانی و دستگاه تبلیغاتی است که بزرگ ترین و مخرب ترین سلاح است و کشته ها از آنِ این سلاح خواهد بود. هر خونی که در میدان جنگ نرم بر زمین می ریزد از دِشنه و شمشیر برّان جنگ روانی است. هر قدرت نرمی این موضوع را می داند و شمشیر خود را برای آن  صیقل می دهد. بدین معنی که حاصلی که هر یک از طرفینِ قدرت های نرم در دنیای جنگ نرمیِ امروز که از ضربه زدن به یکدیگر، به سرداران یکدیگر، به پیاده نظام یکدیگر از طریق همین سلاح تبلیغاتی و روانی در پی آن اند، نیروهایی است که از طرف مقابل ساقط می شود و سقوط می کند که هر چه این اسقاط بیشتر شود کشته ی بیشتری نصیب مقابل است.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران اولین بمب نرم ایران در میدان کارزار نرم با حریف غربی منفجر شد - هرچند آن زمان بحث نرم و نرم ستیزی این چنین در میان ما مطرح نبود-. این شد که تک و پاتک های نرم تاکنون ادامه داشته است. به اذعان دوست و دشمن و همه تحلیل گران مستقل و وابسته، خیزش ها و انقلاب های منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا حاصل و ادامه ی انقلاب اسلامی ایران است. و این بعد از خود انقلاب اسلامی از بزرگترین موشک های نرم ج.ا.ا است. ناگفته پیداست که این موشک های نرم چه نیروی استراتژیکی از طرف مقابل اسقاط کرده است. این یک میدان جنگ نرم تمام عیار بین ما و غرب بوده و هست.

غرب برای جلوگیری از اسقاط نیروی خود و برای به اصطلاح کم نیاوردن در جنگ نرم با ایران می بایست پاتک مناسبی اختیار کند. اغتشاش به حق یا ناحق در سوریه چندان پاتک مناسبی نیست زیرا سلاحی نیست که علیه تمام قوای ایران در تمام دنیا بتوان اختیار کرد - چون در راستای همین انقلاب های عربی تفسیر خواهد شد-.

چیزی که اذهان کل دنیا را به انحراف بکشد و نیروی اسقاط شده غرب را هم دوباره سرحال بیاورد باید عاملی جهانی باشد؛ «اسامه بن لادن در یک عملیات آمریکایی کشته شد و جسدش طی چند روز و هفته به آب انداخته می شود!» مرگ اسامه توسط اباما و اخبار ضد و نقیض آن هم به صورت قطره چکانی یک سلاح و بمب بسیار خوب - در محاسبات غربی - برای قدرت نرم ایران است. طوری که می توان حتی تا چند هفته هم از آن برای مقابله ی نرم با انقلاب های عربی هم استفاده کرد.

ولی...

ولی میدان جنگ، میدان جنگ است. زمانی که ما در مقام حمله ایم هر ضدحمله ای از سوی دشمن نباید ما را از اهداف دور کند. به بیان دیگر ضدحمله ی دشمن در برابر حمله ی ما می بایست دفع شود؛

" من به شما عرض بکنم؛ فقط این نیست که در کشورهاى شمال آفریقا و منطقه‌ى غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پیش خواهد آمد که همین ملت هاى اروپایى علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانى که آنها را یکسره تسلیم سیاست هاى فرهنگى و اقتصادى آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیدارى، حتمى است. حرکت ملت ایران، امتداد و عمقش اینهاست؛ حرکت عظیمى است."(1)

این میدانی است جنگی برای قدرت های نرم، بین ج.ا.ا و غرب. در نگاه اول شاید این گونه به نظر می آمد که سلاح تبلیغاتی دشمن به سبب گستردگی و کثرت آن تیزتر از سلاح ماست ولی تجربه نشان داده که هیچگاه چنین برداشتی درست نبوده است چراکه سخن حق و سلاح تبلیغاتیِ به تبعِ آن حقِ ما، در برابر تبلیغات و سلاح گسترده ی آنان برّان تر است.

البته و صد البته همان گونه که ذکر شد اعتقاد ما به استفاده از سلاح، استفاده ای است بر مدار حق در جهت اهداف بلندمان که ما هیچگاه از سلاح هایمان به ناحق و نادرست استفاده نکرده ایم.

 

پ.ن:

(1): دیدار هزاران نفر از معلمان سراسر کشور با رهبر انقلاب در 14/اردیبهشت/1390

 





کلمات کليدي :بیداری اسلامی و کلمات کليدي :جنگ نرم و کلمات کليدي :مقام معظم رهبری و کلمات کليدي :سیاست




نويسنده : محمد ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩

سلام

طبیعتاً این آخرین نوشته من در این وبلاگ نیست ولی "رنگ رخساره" وبلاگ "خبر می دهد از سر درون"؛ یعنی نوشتن اینجا کمی تأخیر دارد. کم کم به روز می شوم. دیر دیر مطلب می گذارم. این هم معنی نمی دهد که اصلاً حضوری ندارم. حضورم در اینجا برای همه مشهود است.

از همین جا دنبالم کنید.(Follow me). کسانی که گودری اند (Google Reader) که راه می شناسند. کسانی هم که نیستند. از این قافله ی گوگل جا نمانند. تبلیغ گوگل نیست. استفاده ار ابزار گوگل است برای جهانی شدن ما. برای ارتباط و اجتماع مجازی ما.





کلمات کليدي :حواشی




نويسنده : محمد ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود / بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر / شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

بر این فقیر نامه ی آن محتشم بخوان / با این گدا حکایت آن پادشا بگو

تمام نوشته ام می خواهد بگوید خوش به حال ماه شعبانی که پیامبر آن را از آن خود کرده. می خواهد بگوید خوش به حال روزه ی این ماهی که پیامبر آن را مایه ی رحمت بندگان دانسته.

این مقال، تمامش به بهانه ی عمره ای بود که بُردَندَم. سفری که هشت شعبان آغاز آن بود و بیست و دوی آن هم پایانش. سفری که نیمه ی شعبان دقیقاً نیمه آن بود. از دقیقاً نیمه هم آن طرف تر. نیمه ی شعبان به وقت ِ هجری ِ قمری ِ ایرانی در مدینه و نیمه ی شعبان به وقت ِهجری ِ قمری ِ عربی  در مکه. چگونه در یک سفر دو نیمه ی شعبان را یکی در مدینۀ النبی و دیگری را در مکۀ مکرمه باید با هم دید؟ گویا تمام وداع مدینه و تمام احرام و تمام سلام مکه در نیمه نیمه ی شعبان بود.

دیشب با عزیزی صحبت ها بود و " عشق ما شعبان مدینه است"...

دلم تنگ شده برای رسول خوبی ها، برای آقای مهربانی ها، برای رحمت جهانی ها، برای آن قبۀ خضرا، "ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد" می بینی ام؟ نظرت تا ما میرسد؟ بین این جمعیت، وسط امتت، که می بینی همه را، نگاهت از روی ما هم رد شود "به عالمی نفروشیم..." / "اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را". آقای خوبی ها! بنگری ام بردی ام، برده ام.

از این مقال می گفتم که نامش شد "دیدار محمد"؛ رفتن به "دیدار محمدصلی الله علیه و آله و سلم" و یا شاید شروع "دیدار محمد" ِ حقیر از تمام خوبی ها و خوشی ها و دلتنگی ها و غربت ها و عزیزان و دلبران و دلداران و شاهان... "شاهان کم التفات به حال گدا کنند"، " محمدصلی الله علیه و آله و سلم، اباالقاسم، یا حبیبی یا محمد، یا شفیعی یا محمد، خیر خلق الله محمد، یا مصطفی یا امام المرسلین، یا مصطفی یا شفیع العالمین"، "گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار / ..."، "یا حبیبی یا محمد، یا شفیعی یا محمد، یا رسولی یا محمد، یا بشیری یا محمد، یا نذیری یا محمد، عشق قلبی یا محمد، نور عینی یا محمد"

چه قدر قشنگ است این شعبان چه تابستانش چه زمستانش. خوش به حال رمضان و رجب هم هست که آن را در بر گرفته اند. اصلاً وسط ایام است. وسط روزهای خداست. روز میانی روزهای بندگان است. روزهای خدایی بندگان.

همه این ها را باید کناری گذاشت و ...

... شعبان ماه پیامبر است، ماه "دعا کن برای ما" است، "به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی / ..."

 





کلمات کليدي :دلزاده و کلمات کليدي :پیامبر و کلمات کليدي :شعبان




نويسنده : محمد ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩

سلام

قضیه ی دانشگاه آزاد یک طرف، عزیزان مجلسی هم همان طرف، دادگاه صالحه هم همان طرف تر -به نشانه ی عادل تر و مساوی تر؛ "همه در برابر قانون مساوی اند، برخی مساوی ترند"-. انصافاً و وجداناً این دانشگاه عمومی غیردولتی پرحمایت ترین دانشگاه از سوی برخی دولتی ها - به تعبیر عوام - است. تازه جاهایی دارد برای ماها روشن می شود که دست قدرت هایی هست که مجلس را هم در دست دارد -نه همه مجلس، تعدادی که رأی دهند-. کم کمک دارد برای همه روشن می شود که این مافیای قدرت و ثروتی که همه جا در افواه مردم حرف آن است و هرازچندگاهی رییس جمهور منتخب حرف از آن می زند کیانند؟ خیلی خیلی جالب است؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب کرده، قانون تدوین شده، رییس شورا ابلاغ کرده، بخشی از آن اجرا شده، حالا مجلس ساختماناً محترم دارد مانع آن می شود. این مجلسی است که در رأس امور است! این خانه ملت است!

مگر شهرام جزایری می خواست چه کند؟ همه را بخرد برای همچه روزی! تمام زحمات شهرام خان جزایری را آزادترین دانشگاه عزیز و خوب دنیا کشیده، حتی مجلس انقلابی را هم!

هیچ کدام از دستاوردهای مجلس اصولگرای هشتم را نقض و نفی نمی کنیم ولی با برادران رأی دهنده به آقای دکتر جاسبی هم عقد اخوت نبسته ایم. ناراضی باشیم و شما سوگندتان را زیر پا بگذارید -حتی در یک مورد- باید جوابگو باشید . جواب آخرت را هم حساب کتاب می کنید دیگر؟

قشنگ نوشته بچه های قلم: "آیا شعور ملت و موکلان خود را که ولی‌نعمتان شما هستند به بازی گرفته‌اید؟!"





کلمات کليدي :دانشگاه آزاد و کلمات کليدي :حواشی و کلمات کليدي :مردم




نويسنده : محمد ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"هدف راهپیمایی، اعتراضی بوده که در سال گذشته نسبت به نتایج انتخابات صورت گرفته است و این راهپیمایی تداوم همان اعتراض است."

بخشی از مصاحبه ی یکی از امضا کنندگان نامه ی تقاضای مجوزِ راهپیمایی با سایت کلمه بود که خیلی عادی و طبیعی از راهپیمایی اعتراضی برای 22 خرداد 89 سخن می گوید و آن را حق خودشان می داند.

سبزهای خیالی و سران غرق شده ی آن ها خوب می دانند که حامیان خود را نه تنها از دست داده اند که جمع زیادی از آنان به دشمنان درجه یک این حضرات و افکار آنان بدل گشته اند.

جناب میرحسین که هنوز از 25 خرداد 88 چنان مشعوف و غرق در اوهام است که فراموش کرده طی یک سال اخیر چه ها کرده و مردم با او چه کرده اند و او را به چه می نگرند. 25 خرداد فضای فتنه و غبار غلیظِ بعد از انتخابات که محصول ماه ها تلاش حضرات قبل از انتخابات بود، عده ای از مردم و عوام بی تقصیر را دچار شک و شبهه کرد و ایشان با انتظار خیر و البته نگاه خیرتر به نخست وزیر سابق امام راهی میدان شدند که "حتماً موسوی خیرخواه ماست". حال همین پیرمرد فرسوده و خسته از آرمان های امام و انقلاب، فراموش کرده که دیگر نه آن نخست وزیر دهه ی 60 حضرت امام خمینیرضوان الله تعالی علیه است و نه نخست وزیر سابق امامِ زمانِ انتخابات؛ موسوی اکنون اپوزیسیون این نظام مردم نهاد الهی است. معاند و مخالف این نظام است. از تروریست های محارب حمایت می کند و افتخار به این حمایت هم. از منافقین و مزدوران خارجی حمایت می شود. امید رژیم سفاک و قاتل صهیونیستی و پدرخوانده های این رژیم شده است به راحتی. گمان می کند هنوز همان نخست وزیر سابق امام است! نه پیرمرد! برای همیشه مُردی! لااقل آرام به گور برو!

حالا همین ها و اعوان سبزینه یشان به همین خیال ها هستند و می خواهند بقبولانند که طرفدار دارند، یعنی نه که طرفدارهایشان همان 25 خردادی ها و 13میلیون اند که با اعمال و رفتار حکومتی ها و دولتی ها بیشتر هم شده اند. حال به بهانه ی اعتراض به کودتای سیاسی 22 خرداد و مهندسی انتخابات سال 88 می خواهند راهپیمایی کنند. کلی هم سینه جلو داده اند که حتماً قانونی خواهند آمد. مرِّ قانون را مدنظر قرار داده اند و طبق اصول قانون اساسی و تنها اصلی که دوستش دارند یعنی 27، در صحنه خواهند بود.

اصل 27 قانون اساسی راهپیمایی ها و تجمعات را آزاد می داند به 2 شرط؛ 1-بدون حمل سلاح و 2-عدم مخل بودن به مبانی اسلام.

نامه هایی برای مقامات مرجع این اصل نگاشته شده است از سوی چهره هایی حزبی و سیاسی. تا اینجا تماماً قانونی و بی اشکال. یعنی حضرات سران فتنه دخالتی ندارند. واضح و بی تردید است که مجوزی صادر نخواهد شد ولی وزارت کشور با آقایان از در مسالمت وارد شد و سلام طماعانه گرگ نشان را پاسخِ از روی سردی نداد. آقایان دیدند اوضاع طبق خواسته ایشان پیش نرفت و وزارت کشور استقبال کرد. دست پیش گرفتند که پس نیفتند و قافیه را نبازند. چرا؟ عرض خواهد شد.

نماینده معلوم کردند و مسیر مشخص کردند و تمام شرایط را در نامه ای به وزارت کشور اعلام کردند و سلاح را حمل نخواهند کرد ولی هدف را اعتراض گذاشتند. اعتراض به آنچه یکسال پیش رخ داد.

یکی از نمایندگان مسئول در این نامه نگاری ها و راهپییمایی -و البته مسئول امنیتی(!) راهپیمایی- با سایت کلمه مصاحبه کرد که دولتی ها خوب برخورد کردند و با ما راه آمده اند ولی بعید است مجوز بدهند(!) آیا این جملات معنی ای جز این دارد که اینان دنبال صادر نشدن مجوز راهپیمایی هستند؟ یعنی "دست و پا زدن برای عدم صدور مجوز راهپیمایی"؟ نامه به وزارت کشور بعد از نامه ی تقاضای مجوز راهپیمایی از سوی احزاب ورشکسته یعنی چه؟ یعنی آقای وزارت کشور ما داریم برای راهپیمایی برنامه ریزی می کنیم ها! ما می خواهیم سلاح حمل نکنیم ها! ما می خواهیم با سکوت در خیابان انقلاب حرکت کنیم ها! آهای وزارت کشور حواست نیست ها! رنگ سبز هم داریم ها! بعد هم مصاحبه که دولتی ها نمی خواهند مجوز بدهند ولی برخورد گرمی داشتند!

دوستان تعریف می کردند در بعضی جلساتِ تصمیم گیری طرح هایی مطرح می شد که تأیید شود و رأی بیاورد و گاهی هم طرح هایی مطرح می کردند که -به هر دلیل و منظوری- هدف از آن رأی نیاوردن و رد شدن بوده است. قصه ی همین مجوز سبزها برای 22 خرداد و سکوت و سبز و اعتراض است. تقاضای مجوز راهپیمایی فقط برای رد شدن به وزارت کشور نگاشته شده و نه برای تأیید و صدور مجوز که اگر تأیید شود آبروریزی خواهد بود. با کدام جمعیت می خواهند راهپیمایی برگزار کنند؟ کسی را ندارند که در خیابان بیاید! خیلی زشت است مثلاً 50 نفراز میدان امام حسین به سمت میدان آزادی حرکت کنند سبزپوش و بدون صدا! و چون قانونی هم راهپیمایی می کنند باید احتمالاً پشت چراغ قرمز ها هم بایستند! سلاح هم حمل نمی کنند! اگر هرگونه حمل سلاح مشاهده شد گردن مقامات تأمینی-انتظامیِ دولت.

پس مجوز طبق برنامه نباید صادر شود پس ما بیشماریم! ما خیلی ایم! ما قانونی خواستیم بیاییم! نگذاشتند! از ما ترسیدند! صدای اعتراض مسالمت آمیز ما را.... چه و چه و چه!

طبیعت اینان هوچی گری و شارلاطان بازی است تا اگر شد امتیازی بگیرند و اگر هم نشد بی هزینه بخُسبند.

 

پ.ن.

مگر با وقاحت نمی گویند سخنرانی سید حسن را تعداد کمی زایرنمای تحریک شده به هم ریختند. چرا مردم کوچه و خیابان از ایشان اعلام بیزاری نمی کنند؟ چرا فقط صدای اعتراض دوروبری های حاج حسن آقا درآمده؟ حیا نمی کنید؟ چرا مردم از سیدحسن نخواستند بماند و سخنرانی را ادامه دهد؟ مگر مردم بیشتر از خودسرها نبودند؟ مردم حتی یک "هیس" هم می گفتند خودسرها را باد می برد... تا بوده همین بوده.

مهمترین نکته این است که سید حسن خمینی یا مصطفوی یا هر چه که هست، حرف بزند یا نزد، مولا و مقتدای عزیزمان خط امام را معلوم می کند در همان مراسم بزرگداشت امام. مدعیان خط نقطه چین امام را به انتقاد می گیرد و امام ِ بی خطِ امام را بی هویت می داند که قابل توجه آقایانی است که عکس یادگاری با امام دارند و میزان را حال گذشته افراد می دانند در عکسشان با امام نه حال فعلی افراد.

زلفِ خاتونِ ظفر شیفته ی پرچمِ توست / دیده ی فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد

 





کلمات کليدي :جمهوری اسلامی و کلمات کليدي :فتنه و کلمات کليدي :سیاست و کلمات کليدي :مقام معظم رهبری




نويسنده : محمد ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جمعه ی هفته پیش 24 اردیبهشت سال 1389 شمسی همزمان با ایام فاطمیه 1431 قمری؛ 29 جمادی الاول، هوای تهران و فضای استشمام تهرانی ها بوی دل انگیز بهاری داشت. سال 89 پیکر 89 شهید دفاع مقدس به تهران رسید؛ چه گمنام و چه نامی که نامداران گمنام، نامی ترین اند.

شهید علی آقا هاشمی هم بین این عزیزان بود و به قول یکی از آن بزرگان جنگ، سیدالشهدای دفاع مقدس؛ فرمانده سپاه ششم ج.ا.ا. یعنی علی آقا هاشمی تنها فرمانده سپاه شهید ماست، یعنی تمامی شهدایی که تاکنون می شناختیم - خودم را می گویم که اصلاً ادعایی هم ندارم، با شخصی به نام و جایگاه علی هاشمی آشنا نبودم و هنوز هم نیستم - اگر سمتی داشته اند بالاترینشان فرمانده ی لشکر بوده اند که علی آقا هاشمی فرمانده ی سپاهی بوده که از چند لشکر و تیپ تشکیل می شده و به نام سپاه ششم امام صادق(علیه السلام) بوده است.

اما قرارگاه نصرت، البته قرارگاه سری نصرت که به قول فرمانده ی وقت سپاه و همرزم همین علی آقا هاشمی و خیلی دیگر از بزرگان شهید سپاه مثل شهید حسن باقری، شهید محمد ابراهیم همت، شهید حسین خرازی و خیلی های دیگر، "این چنین مسئله ی مهم و بکلی سری را با آقای علی هاشمی داشتیم و در واقع پیچیده ترین طرح و پیچیده ترین قرارگاه و پر رمزترین و رازترین قرارگاه جنگ قرارگاه نصرت بود. هیچ قرارگاهی در جنگ چنین راز و رمزی نداشت. دوستان و برادران قرارگاه نصرت کاملآ مورد اعتماد بودند و جالب است بدانید که اکثر این دوستان از برادران عرب ما در استان خوزستان بودند، شهید علی هاشمی، آقای عباس هواشمی، آقای علی ناصری، و البته شهید حمید رمضانی که ایشان اهوازی بودند. اکثرآ از برادران عرب خوزستان بودند و نشان دادند که محرم ترین و سر نگه دار ترین افراد نظام در طول هشت سال دفاع مقدس بودند. " وجود این قرارگاه برای بعثیون گویا خاری بوده است در چشم و همچنین وجود سردار هور علی هاشمی، تا جایی که بعثی ها می دانستند علی هاشمی ای هست ولی نمی دانستند کجاست و یا چه شکلی است. این شد که بعد از حمله برای بازپس گیری مجنون و البته گویا پی بردن به قرارگاه نصرت "بر اثر استقامت شدید علی هاشمی و قرارگاه نصرت تعداد نیروهای باقیمانده حدود 15 نفر شده بود در مقابل چند لشکر تا دندان مسلح بعث. از آن 15 نفر حدود 9 نفر از طریق اختفاء در نیزارها به ایران آمدند و 2 نفر اسیر شدند و 4 نفر هم مفقود شدند. علی هاشمی جزو این عده بود که بعدها ما مطمئن شدیم که علی هاشمی شهید شده است و به لقاء الهی پیوسته است اما نحوۀ شهادت او در پردۀ ابهام است."

این هم از گمنامی همین سربازان است که نحوه ی شهادتشان هم گاهی وقت ها گمنام است.

آن مصاحبه مربوط به 3-2 سال پیش است(1) و آن زمان دیگر مطوئن شده بودند که بعد از سرنگونی بعث و آگاهی از نبودن علی آقا هاشمی در زندان ایشان هم پای در حریم خلوت الهی گذاشتند. دلیل آن عدم اطمینان هم این بوده که همان زمان ها که هور برای یافتن شهدا تفحص می شده از علی آقا هیچ خبری نبوده است. بعد از قطعیت شهادت ایشان هور مجدد در سال 88 تفحص شده و پیکر این عزیز در هور الهویزه یا همان هور العظیم اطراف جاده شهید همت در کنار بالگردی سوخته تفحص می شود و با آزمایش های جدید "شهید علی هاشمی" خود را نمایان می کند.

دیگر زمان گمنامی سپری شده. دیگر احتمال اسارتی نیست که صدامی ها را خوشحال کند.

این شهید بعد از 22 سال به جمهوری اسلامی برگشت. برای این جمله "یعنی" های زیادی است؛ یعنی 22 سال زمان نیاز بوده تا... یعنی 22 سال وقت برده تا... یعنی...

یعنی زمانی رسیده است که بتوان و نیاز باشد ناگفته های جنگ معلوم شود. زمانی رسیده که شهید عزیز، سردار گمنام این سال ها از گمنامی در آید و شاید جنگ هم.

خوش به حال قرارگاه نصرت...

" ...آمدیم اهواز و بعد حمیدیه. اینجا بود که علی هاشمی با من روبرو شد. بیشتر با هم صحبت کردیم. گفت که «آقای ناصری! این زخمی شدن یک تلنگر و هشداری است به شما. یکی اینکه یا هنوز آمادگی شهادت نداری یا اینکه خداوند می‌خواهد مسئولیت های دشوارتری را به شما واگذار کند یا این آمادگی است و سعی کن قدر بدانی.»"(1)

 

 (1): هاشمی ,علی

 

 

 

پ.ن.

- قبلاً هم عرض شد درگیر مستند اردوی جنوب هستم. به سلامتی تمام شد و تحویل مقامات. بعد از آن هم رفتیم فاطمیه و ان شاءالله عزاداری ها قبول باشد و گوشه چشمی هم ما را ببینند...

غرض این که خاموش بودن وبلاگ را عذری آورده باشم.

مهمتر: خرداد سفید و زیبای ما اجازه نخواهد داد حتی یک نفر رنگش را سیاه کند، حتی یک نفر. می خواهد فریب خورده باشد، مزدور باشد، تروریست باشد، بی بصیرت باشد، و یا از آن بیچاره های سبزذی باشد.

 

 





کلمات کليدي :علی هاشمی و کلمات کليدي :جمهوری اسلامی و کلمات کليدي :قرارگاه نصرت




نويسنده : محمد ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گر چه ما بندگان پادشهیم / پادشاهان ملک صبحگهیم

گنج در آستین و کیسه تهی / جام گیتی نما و خاک رهیم

هوشیار حضور و مست غرور / بحر توحید و غرقه گنهیم

شاهد بخت چون کرشمه کند / ماش آیینه رخ چو مهیم

شاه بیدار بخت را هر شب / ما نگهبان افسر و کلهیم

گو غنیمت شمار صحبت ما / که تو در خواب و ما به دیده گهیم

شاه منصور واقف است که ما / روی "همت" به هر کجا که نهیم

دشمنان را ز خون کفن سازیم / دوستان را قبای فتح دهیم

رنگ تزویر پیش ما نبود / شیر سرخیم و افعی سیهیم

وام حافظ بگو که بازدهند / کرده‌ای اعتراف و ما گوهیم

 

پ.ن.:

حرف خیلی هست

از سال نو و مبارکباد

از دل و جنوب و "راه ناتمام..."

از سیاست و فتنه و خواص سفر رفته

از غیرت و مسجدالاقصا و ا س ر ا ی ی ل

از همت عالی و برتر و کار مضاعف و امام خامنه ای

از خیلی چیزهای دیگه هم

فکر کردم همین یک غزل جناب حافظ گویا ست

البته جهت ریا هنوز مشغول راهیان هستم و میکس و مونتاژ





کلمات کليدي :اشعار و کلمات کليدي :حافظ