خبر آنلاین:
آیت الله خزعلی که در شب های هشتم، نهم و دهم محرم در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی حضور یافته بود در سخنانی از اظهارات هاشمی رفسنجانی در مشهد در خصوص جایگاه رهبری انتقاد کرد.
وی گفت: من تعجب می کنم که آقای هاشمی آمده در مشهد گفته موضوع رهبری برخاسته از مردم است. هاشمی که لقب آیت اللهی را هم همین طوری گرفته! جواب روایت ولی عصر را چه می دهد که حضرت فرمود من او را حجت قرار می دهم.
وی با اشاره به اظهارات وزیر اطلاعات در مدرسه فیضه اظهار داشت: وزیر اطلاعات به مدرسه فضیه آمد و گفت آقای هاشمی منحرف است و با منحرفین همدست است و ایشان با ما نیست.
این عضو مجلس خبرگان ادامه داد: در آخرین جلسه مجلس خبرگان به آقای هاشمی گفتم "آقای هاشمی طبق قانون عمل کنید. هم خودتان و هم فرزندانتان. هر چه قانون می گوید عمل کنید. قانون هر چه در باره ثروت می گوید عمل کنید. شما فوق قانون نیستید ...... شما دستور بده بگو هر چه قانون می گوید بعد ببین با فرزندان شما چه می کنند"
وی دربخش دیگری از سخنانش با اشاره به شخصیت آیت الله منتظری گفت: "آقای منتظری اولش خیلی خوب بود، اما آخر ِ کار را خراب کرد. یک فقیه ایشان را تشییع نکرد. اما محض اینکه حسابی باز نشود، گفتند در حرم دفن کنید و تشییع هم کردند، این هم مطلب داشت می خواستند امام زاده درست کنند ایشان را در خانه دفن کنند و بشود امام زاده ولی مسئوولان بیدار بودند مبادا این کار بشود.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود:یک نفر رفت به قم. گفتم به او بگویید نمازت را باید چهار رکعتی بخوانی، مسلمان در سفر معصیت نمازش شکسته نیست. سفر شما معصیت است چون برای تجلیل منتظری نرفتید برای سبزپوشان رفتید... اگر دو رکعتی خواندید باید قضا کنید شرط است در سفر، سفر معصیت نباشد"
خزعلی همچنین به نقل خاطره ای از پدر سید محمد خاتمی پرداخت و گفت: در زمانی که سید محمد خاتمی به وزارت ارشاد منصوب شد برای عرض تبریک به خدمت حضرت آیت الله خاتمی (پدر محمد خاتمی) رفتیم که با ناراحتی ایشان مواجه شدیم و ایشان گفت "خطرناک است پسر من غرب زده است"
وی ادامه داد: متاسفانه در دوره ای افرادی غرب زده رئیس جمهور شدند باعث شدند کشور پسرفت کند. در جلسه ای 3 نفره که من و آیت الله جنتی در خدمت یکی از بزرگان بودیم. آیت الله جنتی گفت ما در شورای نگهبان به خاتمی رای دادیم و پشیمان هستیم.
پ.ن.
کسانی که آیت الله خزعلی را نمی شناسند، و در اینترنت به دنبال سابقه ای از ایشان می گردند نظاره گر مخالفین و موافقین ایشان باشند.
مثل برخی بزرگان دیگر ِ مسلمان و انقلابی که فرزندان نابخردشان را طرد کردند ایشان هم با یکی از پسرانش چنین کرد، همین بس برای سربلندی در برابر امام عصر.
عصر انتخابات ِ جمعه 22 خرداد، شنبه ی بعد از انتخابات، هفته ی بعد از انتخابات، روزهای بعد از سخنرانی مقام معظم رهبری در نماز جمعه ی تهران، هفتم تیر، اعیاد شعبانیه، شب های قدر و رمضان، روز قدس، 13 آبان، 16 آذر، تاسوعا و عاشوری 88.
حوادث را یکی یکی مرور کنیم -در اینجا قصد مرور آنها را ندارم-. چگونه آن جمعیت 13 میلیونی، اصلاً نه، 15 میلیونی ِ روز انتخابات که با تزویر و ریا و نفاق رأیشان دزدیده شد، تبدیل شدند به جمعیت چند صد نفره ی روز عاشورا که همه چیز را پایمال کردند؛ همه چیز ملت را؛ از دین و سرزمین و مذهب و دولت و حکومت و عقاید و... و در یک کلمه امام حسین ِ ملت را؟
خطابم به موسوی وموسویون است. هفته ی بعد از انتخابات را کنار می گذارم و محاسبه ای با آن ندارم. پس از خطبه های 29 خرداد مگر ولایت نفرمود قانون؟ مگر ملاک را مشخص نکرد؟ مگر همه بعد از آن خطبه ها حبل الله را پیدا نکردند؟ مگر حجت تمام نشد که حبل الله، ولایت است؟ اما شماها ادامه دادید.
مگر سال ها قبل سخن از عوام و خواص نشد؟ مگر صحبت نشد خواص حواسشان باشد. آن زمان یا اینک خوشبختانه یا بدبختانه جزوی از خواص هستی. عوامی که رو به خواص می گردانند، تو را دیدند و برگزیدند. -صحبت از 29 خرداد است و نه قبل از آن- پله پله عوام را آوردی تا روز قدس. شعار "مرگ بر اسراییل"شان را، شعار "مرگ بر آمریکا"شان را، شعار حمایت از لبنان و غزه شان را همه را دزدیدی و ازشان گرفتی. شعار "جمهوری اسلامی"شان را با نفاق ربودی و جایش جمهوری ایرانی(!) نشاندی. رهبری با آغوش باز و دید گسترده به سراغت آمدند و بعدها گفتند اگر اینها را هم گفتند تو باید برائت گزینی و متنبه شوی یعنی این که تو این شعارها و ضدیت ها را انتخاب نکردی و خط ندادی. تا این اندازه نظام و رهبری قصد جذب تو و امثال تو را داشت. اما حالا شواهد دیگر نمی گذارد باور کنیم تو و اینان در یک آخور سر ندارید. -اگر هم آن موقع این چنین نبوده حالا سرت را در همان آخور کرده اند و می دانی یا خودت سر کرده ای در آن.-
پیش آمدید تا 13 آبان، آمریکا را در لفافه، خوب خواندی و مرگی که مردم برایش فریاد می کردند، بد. فریب خوردگانت هم از تو حمایت کردند. موسوی! تو رأیشان را دزدیدی با نفاق. با وقاحت تمام آرمان ها و شعارها و شعور ِ این ملت و مقتدایشان امام روح الله و خلف برحقش را به سخره گرفتی. عده ای را فریب دادی و عده ای دیگر زیر علم تو جمع شدند از زخم خوردگان تا مطرودین تا منحوسین؛ همه ی دشمنان ِ ملت. از هیچ یک از دشمنان اعلام برائت و بیزاری نکردی. در نفی هیچ یک سخنی نراندی. از اجتماعات و نظامات مدنی گفتی و می گویی. فریب خوردگان را موسوی! تو رأیشان را دزدیدی با نفاق.
عکس روح الله الموسوی الخمینی را پاره کردند و آتش زدند و اهانت ها کردند، تقبیحت تلویزیون را گرفت نه ضد انقلابی را که دور و برت هم بودند. 6 گلوله به مرکز ِ سیبل صداوسیما زدی یکی را هم به کنج سیبل پاره کنندگان عکس مقتدای مردم.
جماعت ِ زیر علم و پرچم تو از وعده ی تاسوعا و عاشورای حسینی دم می زدند و پایان کار رژیم سفاک(!) جمهوری اسلامی!! همه به نام تو و شیخ کودن انجام می شد. مردم(!) حقشان را می خواهند و آن نبود رژیم قاتل(!) ایران است!! اما تو -در بیانیه ی اخیرت هم با منت بر نظام و مردم ِ ولایت دوست آن گفتی- کوچکترین موضعی نگرفتی. اگر ریگی به کفش نداشتی که موضعی می گرفتی پیرمرد! می گفتی عاشورا روز دین است. می گفتی روز بی دینی نیست. می گفتی روز بی ناموسی کردن نیست. می گفتی ضدانقلاب ِ زیر پرچم سبزت(!) با تو نیستند. می گفتی خود را با تو جا زده اند. می گفتی از ایشان بریئی... هیچ یک را نگفتی و هیچ کس را از خود طرد نکردی.
برای آن شیخ ساده ی انقلاب که خون به دل امام روح الله کرد تا قم رفتی و پیام تسلیت دادی و جماعت سبزت را در عزای آن پیرمرد ساده لوح همراه خود کردی و حتماً برای عزادارن و هم شهریان وی هم دردسر ساختید. پشت سر مرده ی شیعه فاتحه می خوانند و تهلیل می گویند. برای آن بیچاره که مرجع هم بود چند نفر تکبیر گفتند؟ و کیان تسلیت؟
عاشورا جماعت ِ زیر پرچم تو -بدون اعلان برائتی نه تو از ایشان و نه ایشان از تو- مردم عزادار را در هیئت ها دیدند و خیابان ها را خالی. زورشان به سطل زباله ها رسید و بانک ِ بی جان. موتورهای ریش دارها را آتش زدند. ناجای ملت را آسیب زدند. وقیحانه و بی شرمانه دادشان را با بی حیایی به اسلام و امام معصومش زدند. حسینیان که طرفداران ِ بی حیایی تو را خبردار شدند، با همان لباس های عزای حسینی و عباسی به دفاع از حرمت این روزها رفتند تا امامشان را حمایت کنند.
پیرمرد! با وقاحت پیام ناحق دادی که کشتن روز عاشورا توسط حکومت(!) بالاتر از اهانت به امام و ولایت است. باز 6 گلوله را به ناحق و دروغ روانه ی سیبل پلیس کردی و یکی را برای رد گم کنی به اهانت طرفدارانت.
مردم خروشیدند... غیرت از سر و کولشان بالا می رفت. بیش از این تاب اهانت به مولا ندارند. باز خودت را به تجاهل و نفهمیدن زدی.
اگر این صنعت کشته سازی و شهید پروریتان(!) نبود که تا کنون صدها بار از قاب ِ ذهن ِ ملت ِ شریف پاک شده بودی. نه از خودت دیگر خبری بود نه ضد انقلاب تحت کنف حمایتت نه آن دوروبری ها و هم مسلکانت. نامردی و نفاقت اینجاست که می کُشید و می کُشند تا بمانی و بمانند.
و در پایان علت اصلی این نوشته؛ عده ای گردن می کشند که خاتمی و میرحسین و دیگران ِ از این دست، حسابشان از آن جماعت ِ بی دین ِ وطن فروش جداست(!) اینانی که این گونه موسوی و خاتمی و دیگران را تطهیر می کنند یا بی بصیرت اند و یا متوجه حرف های خود نیستند. حالت سومی هم دارد؛ زنده بودن و حیات سیاسی اجتماعی شان در گروی بی حساب بودن خاتمی و میرحسین است با اغتشاش گران. بی بصیرتی مشکلی است که گاهی دست آدمی است و گاهی مشکل از ذات او. حب و بغض ها بصیرت را می برد. حب قدرت و شخص و مال و بغض ِ بعض ِ دگر. حق را شناس تا اهلش را بشناسی. بی بصیرتی یعنی... همین! کسی هم که متوجه نیست چه می گوید خاطره ای از خود می گوید که برای همه لطیفه است و به آن می خندند. قدری تأمل معلوم می کند. هوچی گر روز قدس، مخالف روز 13 آبان، اهانت گر ایام 16 آذر و بی دین و بی ناموس ِ روز عاشورا تحت تأثیر که اند؟ چرا قبل تر از این ها چنین حوادثی نداشتیم؟ اگر تقصیر به گردن حکومت و دولت است، چه تقصیری؟ اینان که با آغوش باز از حضرات و سرکرده های فتنه تقاضای بازگشت و برائت کردند تا حساب ضدانقلاب را از ایشان جدا کنند و راه را معلوم. چرا راه خود را جدا نکردند؟ چرا هنوز هم امثال خاتمی و موسوی اعلان نمی کنند برائتشان از ضد انقلاب و دشمن را؟ به خود بیایید. تنها مشکل ناکثین و قاسطین و مارقین در برگی از تاریخ و سپاهیان ابن مرجانه و کوفیان در برگی دیگر از تاریخ بی بصیرتی بود و دنیاخواهی و قدرت طلبی شان، اگرچه نماز به پا می داشتند و زکات هم می دادند!
جناب نخست وزیری که لقبت هم مال 20 سال پیش است! مانیفست آخرت گفته ای؛ من باشم یا نباشم جنبش راه خود را می رود. می دانی چرا طرفدارانت علی رغم وعده های قبلی و رسانه ای خود این روزها خلف وعده کردند و به خیابان ها نرفتند تا رژیم را سرنگون کنند؟!! کامنت های پای بیانیه ات در سایت دروغ و فریب کلمه را بخوان. همه ی اینان که تو ملت(!) می خوانی، امیدشان به توست تا حدی که اگر نباشی آن ها هم نیستند. تو که گفته بودی احتیاجی به تو ندارند. چه شد وقتی بیانیه ندادی آن ها هم نبودند. این ملت(!) راهشان را مگر نمی دانند؟ مسیرشان همانند مسیر توست؛ ناامیدی. آقای مهندسی که علوم سیاسی فن دانشگاهی توست! دیدند که اگر تو باشی می توانند با مردم -همان ها که چهارشنبه 9 دی در خیابان های شهرهای مرز پرگهر بودند- و نظام باصلابت -همان که چندین ماه به تو فرصت بازگشت و برائت داد- مقابل شوند. آنها با تواند تنها زمانی که از ایشان حمایت می کنی.
لب کلام من هم همین است که لیدر این جماعت ضد انقلاب شده ای، حداقل از رمضان و قدس به بعد، چه بخواهی چه نخواهی، که بعید است تا کنون نخواسته باشی. نظر شخصی ام است از زمانی که خاتمی وارد انتخابات شد و کنار رفت، تو خود را لیدر دیدی.
راستی شنیده ام مشاوران و اطرافیانت را گرفته اند. بیانیه ات هم برای همین با تأخیر آمد؟ ادبیاتش هم به ادبیات هاشمی خیلی شبیه شده است. مخصوصاً پیشنهادهای کودکانه اش.
پ.ن.
- از بعد از عاشورا چندین مرتبه خواستم به روز کنم ولی... آدم ِ عصبانی به صبر نیاز بیشتری دارد.
- بار دیگر خطبه های نماز جمعه ی 29 خرداد را بخوانید مخصوصاً بخشی که آقا هشدار به حضور مجدد و سخن صریح تر می دهند.
- سخنرانی در دیدار مسئولین نظام در سالروز بعثت نبی مکرم(ص) را هم بخوانید مخصوصاً جایی که از گفتن ها و نگفتن ها و می گویند.
فتنه می پندارد که حق اوست و حکومت؛ باطل، مقابلش!
فتنه می پندارد که خدا با اوست و حکومت؛ شیطان، مقابلش!
فتنه می پندارد که حسین اوست و حکومت؛ یزید، مقابلش!
فتنه می پندارد که کشتگانش شهیدند و کربلا زمین ایشان!
فتنه می پندارد که وظیفه حسینی بر گردن دارد تا اصلاح امت جدش کند!
فتنه می پندارد که امت جدش -خمینی(ره)- به بیراهه رفته است و وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر دارد!
-البته نمی گوید امر معروف و نهی منکر تا زمینش از همین تفاله ها هم خالی نشود-
فتنه می پندارد که حسینش به مسلخ رفته و حکومت آن را به مسلخ کشیده است!
فتنه می پندارد که زینب وار باید از این دستاورد محافظت کند!
فتنه می پندارد که مسیرش همان مسیر زینب در کاخ یزید است و سراسیمه خود را در معرکه ی اسارت قرار می دهد!
-البته چاره ای جز این اسارت ندارد تا بماند-
فتنه علاقه مند است در کاخ یزید حضور یابد تا حرفش را زینب وار بیان کند...!
فتنه تجاهل می کند مقابله اش با حق را.
فتنه تجاهل می کند عبور از ولایت رسول الله(ص) را.
فتنه تجاهل می کند سرداری عمر سعد، علی(ع) را.
فتنه تجاهل می کند به نیزه کردن قرآن را.
فتنه تجاهل می کند رقص با بوزینه های یزید را.
فتنه تجاهل می کند برهم زدن و وارونه جلوه دادن قانون الهی را.
فتنه تجاهل می کند راه اندازی فساد در زمین را.
فتنه تجاهل می کند آب به آسیاب معاند ریختن را.
فتنه تجاهل می کند برگشت از اصول دین خدا را.
فتنه تجاهل می کند میخواری با یزیدیان را.
فتنه تجاهل می کند ایمان بی ولایت را.
فتنه تجاهل می کند به زیر کشیدن اسلام را.
فتنه تجاهل می کند...
ولی فتنه نیک می داند، از همه بهتر، که مسیرش مسیر حقیقت و حسین(ع) و زینب(س) نیست. کشتگانش اکبر(ع) و قاسم(ع) نیست. اسرایش رباب و کلثوم نیست. فتنه می داند چه را به ملک ری می فروشد. فتنه می داند که با علی(ع) بود، که مقابل حسین(ع) است. فتنه هم شمر را می شناسد و ابن سعد و ابن زیاد را و هم حسین(ع) و زینب(س) را.
فتنه یک چیز دیگر هم می داند؛ فتنه تجاهل می کند.
این هم در نوع خود ادعای بی نظیری دارد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
همه به یاد داریم شروع سال 88 و ادامه ی پرشکوهش در 22 خرداد؛ انتخابات بی نظیر و پر عظمت ملت ِ سرافراز ِ ایران ِ اسلامی ِ عزیزمان. باز هم به یاد داریم تمام آنچه رخ داد تا این عظمت و شکوه را در کام ملت به تلخی بکشد و این حادثه ی شگرف را در تمام دنیا، در دل و دیده دوست و دشمن حقیر جلوه دهد. آنچه برای دوستان موجب شادی بود را مایه سرافکندگی و آنچه برای دشمنان تودهنی بود را مشتی علیه ملت بنماید.
حال منتظریم تا دست وحدت بخش جامعه از آستین عدلیه بیرون آید و عدالت؛ هرچه در جای خود را، تحقق بخشد.
چندی پیش شعری از یکی دوستان خوبمان، از شاعران اهل بیت به دستم رسید و قول دادم به رسم امانت پستی در وبلاگ را به آن اختصاص دهم.
متن کامل این مثنوی را در ادامه مطلب تقدیم کرده ام.
هان بگوش ای اهالی بیدار / صدر اسلام می شود تکرار
وقت وقت شعارنه، عمل است / عایشه صف کشیده در جمل است
هان بگوش ای بسیجیان دلیر / ای دلیران عرصه تقدیر
باز نمرود قصد دین کرده است / ابرهه فیل سبز زین کرده است
طلحه ها با زبیر همدوش اند / اشعری ها دوباره می کوشند
آخر کارشان پر از شغب1 است / یا که تبت یدا ابی لهب است
یک به یک غرق ادعا شده اند / از ولایت همه جدا شده اند
دردشان قدرت است یا نان است / وای و نفرین به هرچه نادان است
با عدو یار و با خودی قهرند / پی اردوکشی در این شهرند
ولی آقا به جد اطهرتان / به غرور بلند مادرتان
منتظر بر اشاره ای هستیم / پی اذن دوباره ای هستیم
تا بدانند مقتدا داریم / باز هم تیغ مرتضی داریم
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت اول
سپتامبر 2000 بود که وحشی گری غاصبان و عصبانیت آنان از ضعف شان در جنوب لبنان، آن ها را به الاقصی رساند. سردسته کثیف شان - که اکنون معلوم نیست کجای این عالم در حال جان دادن و جان کندن است - هم به نشانه ی قدرت شان وارد صحن مقدس شد. عده ای را هم زخمی کردند و...
آن کار پلید این جماعت بی دین و بی حیا، از سوی ملت با غیرت و مسلمان فلسطین با شروع انتفاضه پاسخ داده شد؛ یعنی که کوچک ترین بی حرمتی به مقدسات مسلمانان حتی در کشور اشغالی و جنگ زده هم با پاسخ محکمی همراه خواهد بود.
نُه سال از آن حادثه و از آن انتفاضه گذشت. حوادث کوچک و بزرگی در طی این نه سال رخ داد و برخی هم حتی تکرار شد. از یزرگ ترین آن ها جنگ های تابستان 2006 بود و جنگ غزه. جنگ هایی که رژیم خونریز و خونخوار پلید صهیونیستی را با فضاحت هر چه تمام تر به خاک مذلت نشاند و بهتر بگوییم باید می نشاند. از قطعنامه علیه این رژیم هم می توان گفت. از پیروزی ایران در برابر تمام دسیسه های این رژیم باید گفت. از همان جنگ ها و مسایل هسته ای.
قصه رژیم به همان راحتی ای که امام روح الله فرمود می بایست در هم پیچیده می شد، به همان راحتی سطل آب. خاصه بعد از آن رسوایی ها و شکست های پی در پی اش.
اسف و تأسف و افسوس بر حاکمان اسلامی و دول سرزمین های عربی. کاهلی، شکم سیری، نان به نرخ روز خوری، واهمه، بی دینی، بی ایمانی، دنیازدگی و دنیاپرستی، هرچه در مورد تمام این سران بی خاصیت شکم بزرگ اسلامی بگوییم کم است. به راحتی آب خوردن طومار سیاه و چرکین آن رژیم بر باد بود. حالا با این بی غیرتی و بی عفتی سران عرب و اسلامی، این رژیم منحوس کار را به جایی رسانده که دوباره عده ای صهیونیست وحشی پای در مسجدالاقصی گذاشته اند. واویلنا!
شرم باد بر این دولت های عرب آمریکایی. شرم باد بر این صهیونیست ها.
گیریم اصلاً مردم فلسطین باید با صهیونیست ها کنار بیایند، گیریم تمام فلسطینی ها هم اصلاً تروریست اند، گیریم تمام فلسطین هم از آن فلسطینی ها نیست و صهیونیست هم باید در فلسطین باشد - و خون بریزد -. مگر شما دولتمردان و حکام ملل مسلمان، مسلمان نیستید. مگر پیرو ختم رسل نیستید. مگر دین تان اسلام نیست. مگر الله رب شما نیست. مگر اقصی قبله ی اولین نبود. مگر صخره، معراج پیامبر نبود. مگر ساختمان و رونق اقصی و قدس به دست مسلمانان و خلفا نبود.
اُف بر این دنیای شما. اُف بر این فرار از حقایق شما. اُف بر این غیرت نم کشده تان. دو روز روال دنیا چه سخت چشم و گوشتان را بسته.
روایت دوم
پیرمردان دنیازده ی دین و دنیا از دست داده دوباره زنده شده اند، دوباره یاد نامه نگاری و بیانیه دادن افتادند.
آن یکی که انگار نه انگار زمانی بنیاد شهید این انقلاب را اداره می کرده، انگار نه انگار با شهدا و خانواده ی ایشان سروکار داشته، از ایشان باید کلی ولایت فقیه را می شنیده، می بایست از وصیت نامه های سراسر عبادت و اخلاص ایشان ولایت فقیه را چشیده باشد. مسئولیت ها داشته، با که ها و چه ها کار داشته، نمی دانم چه شده که عده ای این گونه از خود بی خود شده اند.
چه نمایندگان و وکلایی که عاقبت کارشان "عند ربهم یرزقون" شد. چه دولتمردانی که عاقبتشان "لا تحسبنّ" شد. چه نمایندگان و منصوبان ولایتی که "بل احیاء" شدند.
دلمان برای زلالی آن روزها می سوزد که خبر نداشت از آینده ی این چنین خود. اگر می دانست آینده اش توسط عده ای دولتی سابق و دست و پا بسته از همه چیز، این گونه کثیف می شود چه می کرد. - ولی گفتنی است که دلمان خوش است به بهشت هایی کوچک و بزرگ در تمام این عالم بزرگ جهنم. بهشت برین هستیم که ولایت داریم. بهشت برین داریم که داغ انقلاب و غم آن را دوست داریم.-
آن پیرمرد دیگر که فکر می کند برای خود کسی است و پیروانی دارد، خود را رییس جمهور هم می داند و می نامد اگر کمی دور و برش شلوغ تر می بود، غرور آن چنان او را گرفته که روز تولدش را مصداق هم بستگی می داند و بیانیه برای آن روز را مطلوب می داند. بحث سر قصه و موضوع بیانیه نیست.
روز قدس گذشت و عده ای ذات پلید خود را نشان دادند ولی اقیانوس ملت همه آن کف ها را در خود بلعید. حال روز قدس امسال و یادگار میلیونی مردم آن گذشته و تمام دنیا فهمید ایران چه خبر است. ایرانیان، صهیونیست ها را آواره کردند. کار به جایی رسید که سرکرده ی صهیونیست ها در جمع بین المللی از همراهی دنیا با ایران عصبانی شد و مجبور شد به خاطر این همراهی با خود برگه بیاورد که این مدرک نسل کشی یهودیان است و البته جواب ایران.
باز پیرمردان معترض و معارض ما نفهمیدند. غرور چنان بر آن چیره شده که می گوید قدس یادگار امام است تا مشکل اسلام بعد از مشکل داخل حل شود. قدس یادگار امام است تا معارضان هم منافقانه خود را داخل ملت کنند و آنان را برای خود مصادره کنند. آیا این تعارض و مقابله با نظام نیست که هیچ یک از شعارهای منصوب به خود در روز قدس را نه تنها بریئ از خود ندانند بلکه به آن - همان گونه که رفت - افتخار کنند؟
آن یکی که حیایی در حرف ها و رفتارش نیست؛ به اجلاس خبرگان هم طعنه زده و می گوید وظیفه ی آن چه بوده و آن را پیاده نکرده. از تمام اجلاس خبرگان شکایت کرده، از بیانیه آن شکایت کرده، یعنی شکایت کرده از زیبندگی ردای ولایت بر قامت آقایمان. گلایه کرده از اعلام خبرگان در ساختارشکنی عده ای. از ولایت فقیه و حکومت فقیه گلایه کرده. از انتظارات خبرگان از دولت منتخب گلایه کرده که اصلاً چرا دولت کودتا را قبول دارد؟
فرق آن ضالین دول عربی با این منافقان حکومت اسلامی چیست؟
این دو یکی نیستند ولی چرا باید کار به جایی رسد که یک مسیر را بپیمایند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
روزنامه ی اعتماد ملی از قول پسر صاحب امتیاز آن نوشت که جناب کروبی نهم مردادماه نامه ای به رییس مجلس خبرگان رهبری نوشته و هم اکنون پس از بی جواب ماندن نامه از سوی مخاطب آن، نامه را رسانه ای کرده است.
جناب کروبی در نامه سراسر بی شرمی خود - و شاید هم منتسب به خود - کوشیده است فضایی کاملاً احساسی ایجاد کند و تمام احساسات خواننده را به بازیِ بی حیایی خود بگیرد تا حداکثر بهره ی خود را از نامه ببرد. بیش از این لحن نامه را مداقه نمی کنیم که مطالب آن مهمتر از این حرف هاست.
مطلب اول- سؤالی دارم؛ اگر مخاطب نامه جناب هاشمی است، پس این همه فضاسازی و حاشیه سازی و تحریک احساسات برای چیست؟ اگر مخاطب دیگری برای نامه وجود دارد، برنامه چیست؟ در انتهای نامه برای پاسخ این سؤال می فرمایید دو نسخه نامه تهیه کردم و فلان.... خیلی خوب، اگر قصد رسانه ای کردن داشتید چرا الآن فضا را تحریک کردید؟ چرا همان موقع اقدام نکردید؟ اگر نمی خواستید علنی و رسانه ای کنید، چرا نوشتید دو نسخه دارم و علت اینکه به قول شما حوادثی که بدا به حال نظام در پی دارد و دردِ! شما برای اسلام و رأس آن امام است چرا رسانه ای کردید که دشمنان از آن ماهی خود را بگیرند؟ و در آخر، تمام آن توهین به نظام شد؟
مطلب دوم- دکتر بروجردی - رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی - در مصاحبه ای اعلان کردند "این مطالب که در نامه ذکر شده برای نظام وهن است" و در ادامه بر اساس نظر قاضی مرتضوی، بنا به قول همان پسر جناب شیخ گفتند که تمامی ادعاها به تماس های تلفنی رسیده به دفتر روزنامه خلاصه می شود و ما نتیجه می گیریم که شیخ تمامی توهین ها را بر اساس تلفن ها سامان دادند! این یعنی نه تنها مطلبی کتباً و یا حضوراً به نظرشان نرسیده حتی مطلب قابل اثبات و مستندی هم در کار نیست.
مطلب سوم- پس ورای این نامه چه خبر است؟
نامه در ظاهر خطاب به رییس مجلس خبرگان نوشته شده است ولی مخاطبان آن کسان دیگرند که به آن خواهم پرداخت. برخی سوابق جناب هاشمی را در حوادث اخیر و فتنه های پیش آمده را در مطلب قبلی ذکر کردم.
مقام معظم رهبری فرمودند که برخی نخبگان و خواص در این حوادث مردود شدند و این امتحان عظیم را رفوزه.
شیخ بداند که ایشان را اگر با ارفاق بسیار جزو نخبگانی بدانیم که خود را تا اینجا ناپلئونی رسانده است، کنون در این حوادث، قطعاً مردود و سقوط کرده است. مخاطب ظاهری نامه هم دست کمی از شیخ ندارد؛ او اگر کیاستی فراتر از سادگی شیخ دارد ولی در سراشیبیِ تندِ سقوطِ این حوادث، با دنده خلاص حرکت کرده است.
نامه ای از سقوط کرده ای به هم قشر خود. جناب کروبی نه تنها نمی توانند با این نامه بازی ها سقوط خود را مخفی کنند که جلوی سقوط و مردودی مخاطب نامه را هم نمی توانند بگیرند.
زمان ارسال و اعلان نامه هم جالب توجه است. نامه زمانی ارسال می شود که هم زمان با شروع دادگاه برخی متهمان فتنه های دو ماهه ی اخیر است. انتشار نامه در آن زمان دردی از شیخ دوا نمی کرد که شاید سقوط او را هم علنی تر و واضح تر می کرد. کنون که دو جلسه از دادگاه گذشته و حرف های پیرامون آن مطرح است و... زمان مناسبی است برای انحراف افکار عمومی به سمتی دیگر. شاید بتوان بزرگِ طیف مخالفان زخم خورده را دوباره به صحنه آورد. واقعیات دادگاه را به حاشیه راند. به کمک بیانیه شماره n-ام کمیته ی صیانت آرای سبز، خاکسترهایی دوباره جرقه بزنند. شاید دوباره فریب خورند عده ای. دوباره بازی نخ نما شده ی هیاهو کلید بخورد و.... خیالی خام، که مردم نه وقعی به این شیخ دهند و نه به کاغذ پاره اش.
مطلبی تکراری با این نامه شروع می شود اما آن چه آن ها می خواهند نیست بلکه؛
بعد از خطبه ی جناب هاشمی، - البته قبل از آن نماز جمعه هم خبری بوده ولی به مدد خطبه های خطیب آن روز، این مطلب جلوه ای خاص داشت که - خواسته ای علنی تر شد که چند عدد بازی دهنده ی مردم سمتی هستند و بزرگ آن طیف هم که معلوم است خودش هم نقدی به این بزرگی ندارد رأس ایشان. در آخر، همه ی این اندک، مخالف وضعیت فعلی و دو دهه اخیر نظام اند و سایه به سایه از بالا تا پایین!
"مسیر خلاف ملت سقوط است" و ملت یکپارچه فریاد می زنند: ما اهل کوفه نیستیم / علی تنها بماند







